توی آلبوم اخیر محسن نامجو موسوم به جبر – یا همون جبر جغرافیایی خودمون! – یک آهنگ هست به اسم سیم باند. بنده به تازگی موفق به شنیدن این آهنگ و کلن این آلبوم شده‌م – هرچند که گمونم بقیه‌ی آهنگ‌های آلبوم رو همه شنیده باشن، البته بی‌بهره از تنظیم دل‌خواه خود نامجو - به نظرم توی این آهنگ نامجو داره روی چیز جدیدتری از کارهای سابقش مانور می‌ده. هرچند همون‌طور که خودش هم می‌گه این قضیه همیشه دغدغه‌ش بوده و هست، ولی به نظر می‌رسه رویکردش توی این آهنگ شکل جدیدتری پیدا کرده و اون نگاهش به کلام توی آهنگ‌ه. این‌که کلام رو از بار ادبیاتی‌ش خالی کنه و به‌جاش بار کاربردی‌ش به عنوان یک عنصر تزئینی و زیباشناسیک رو تقویت کنه.

شاید مخاطب اصول‌گرا! –حتا اون‌هایی که به‌ناچار با یک‌سری از کارهای سابق نامجو کنار اومده بودن- با شنیدن این آهنگ از کوره به در برن و فحش (از انواع رکیک و ساده) رو به جان محسن نامجو بکشن؛ حتا اون‌هایی که خودشون رو طرف‌دار و کشته مرده می‌دونن احتمالن صرفن با خول‌بازی‌های تکنیکی نامجو حال کنن و اون‌ها هم خیلی چیزی از ماجرا دستگیرشون نشه ولی بر سبیل عقاید جاری! هم‌چنان کشته مردگی خود را حفظ نمایند.

ولی بنده از اون‌جایی که یک مقداری دانش‌مند هستم معتقدم که این حرکت نیاز به کمی تشریح و تفسیر داره. چیزی که مسلم‌ه این‌ه که این دسته از آثار نامجو آثاری صد در صد واکنش برانگیز هستن، اعم از مثبت یا منفی ولی مهم این‌ست که به هرحال واکنش برانگیخته می‌شه. و این واکنش‌ها هم معمولن در منتهای درجه‌ی خودشون هستن؛ یا موافق موافق یا مخالف مخالف.

این ویژگی بر این دلالت می‌کنه که صاحب اثر داره بازی ِساختاری می‌کنه و همین قضیه‌س که این دو گروه رو به این شکل از هم تفکیک می‌کنه، (تقصیر من نیست که تو این جمله سه بار از می‌کنه استفاده شده، واقعن افعال کم‌ن گویا!) یعنی بازی با اصول. من فکر می‌کنم نامجو می‌خواد یک بازی همه جانبه با اصول تصنیف به راه بندازه، یعنی همه‌ی عناصر از جمله ریتم، ملودی، کلام و … رو توی این بازی وارد کنه.

آثار اولی که از نامجو منتشر شد صاحب‌ش رو کسی معرفی می‌کرد که قصد داره اصول موسیقی سنتی ایرانی رو به بازی بگیره (نمی‌گم دگرگون کنه چون این یک کار شخصی نیست و نیاز به یک جریان داره و در نهایت باید با خودش اصولی پدید بیاره که یک عده دیگه برن به بازی بگیرن‌ش، جریانی که مدت‌هاس توی امور خلاقه‌ی این‌جا تعطیل شده به نظرم) توی آثار متاخرترش به نظر می‌اومد که می‌خواد شعر فارسی رو به بازی بگیره (نکته‌ای که به نظر می‌رسه این‌ه که اساتید عمومن بر این باورند که نیما که کلک شعر فارسی رو کند رفت پی کارش، در صورتی که کندن کلک همین جریان کلک‌کن مدت مدیدی‌ست به تعویق افتاده به گمان بنده) و حالا با کاری مثل سیم باند این روی‌کرد همه‌جانبه هویدا می‌شه؛ روی‌کردی که پیش‌تر در آثاری مثل دیازپام ده و از هوش می … مشهود بود.

اتفاقی که در زمینه‌ی کلام این کار افتاده یک روی‌کرد تقلیلی‌ه. یعنی سعی شده کارکرد ادبی-اخباری کلام تا جایی که می‌شه کاهش داده بشه، جوری که نقش کلام به عنوان منتقل کننده‌ی فکر و ایده به کم‌رنگ‌ترین برسه و در عوض کارکرد زینتی‌ش به عنوان چیزی که بیش‌ترین خویشاوندی رو با ذات موزیک داره پررنگ بشه. شاید این شبیه کاری باشه که آنتونن آرتو می‌خواست با تئاتر بکنه، صرف‌نظر از مبانی نظری و فلسفی‌ش. در حقیقت این‌جور به نظر می‌آد که هردوی این‌ها می‌خوان از شر هنرهای الحاقی به هنر مورد نظرشون خلاص بشن ( که البته این در آرتو به شکلی افراطی نمود پیدا می‌کنه) و به ذات و جوهر مرکزی نوع هنری خودشون نزدیک شن.

ولی نکته‌ای که به نظر من در کار نامجو خیلی ظریف‌ه و به سادگی نباید از کنارش گذشت این‌ه که این ساختارشکنی از کلام به سرانجامی بی‌هویت و بی‌رنگ و بو ختم نمی‌شه (چیزی که مثلن در کار کامرون کارتیو! دیده می‌شه، نوع بازی با کلام او یک فرم علی‌السویه به دست می‌ده که می‌شه با هرچیز دیگه غیر از اون هم جای‌گزین بشه) نکته در این‌جاس که نوع بیگانه‌سازی‌ای که این‌جا اتفاق می‌افته در رابطه‌ی تنگاتنگی با فهم از قابلیت‌های بلاغی زبان فارسی صورت گرفته، یعنی زبان به یک‌باره کنار گذاشته یا با آواهای اساسن بی معنی جای‌گزین نمی‌شه، بل‌که با آشنایی‌زدایی از صور آشنای کلام فارسی به نتیجه‌ای می‌رسیم که هم فاقد هرگونه مفهوم ادبی-غنایی و حتا خبری‌ست و هم واجد آهنگی از موتیف‌های آشنای زبان فارسی‌ست. در حقیقت شنونده ترکیبی از موتیف‌هایی می‌شنود که دال بر شیوه‌های بلاغت فارسی‌ست و در عین حال چیزی از خلال این تمهیدات بلاغی به او گفته نمی‌شود. او در واقع آهنگی از پاره ساختارهای زبان فارسی می‌شنود: خود ِساختار، بدون عناصر پرکننده‌اش!

این نکته‌ی ظریفی‌ه که به نظر من این کار رو قابل بحث می‌کنه، فارغ از این‌که همین نکته در روند ساختن اثر چقدر خودآگاه بوده. همین چیزی هم که باعث می‌شه ما از شنیدن این کار لذت ببریم کشف خودآگاه یا ناخودآگاه همین ویژگی جادوئی‌ه؛ کشفی که یک احساس طنز نسبت به اون‌چه در این اثر کلام گفته می‌شه در ما به‌وجود می‌آره، شنیدن آهنگ فارسی ِبدون متن!

.

.

.

پی‌نوشت: بنده نه در زمینه‌ی موسیقی و نه هم‌چنین در زمینه‌ی ادبیات هیچ سررشته‌ی خاصی ندارم، این‌ها صرفن چیزهایی بود که به ذهنم رسید، اگر مزخرف گفتم شرمنده!

    ۲ دیدگاه

  1. Anonymous
    ۲۰ آذر ۸۷ - ۲:۰۰ ب.ظ - #

    همین اظهار نظر شما ( ولو غیر تخصصی ) باعث می شه که آدم دنبال آلبوم نامجو بگرده و اونو گوش کنه و این خیلی خوبه، منتظر مطالب بعدی هستیم.

  2. ۱۶ دی ۸۷ - ۳:۲۵ ق.ظ - #

    سلام.مخلصیم آقا.
    خیلی خوب بود.واقعا موشکافانه.
    البته متاسفانه من این آهنگشو نشنیدم.
    کاش میذاشتی واسه دانلود.
    موفق باشی.
    خوشحالی ؟

فرستادن ديدگاه