میخواستم یه مزخرفی راجعبه یلدا بنویسم؛ نیومد! هی یه سری دری وری نوشتم ولی دیدم نمیشه؛ خرابه! اصلن مگه آدم موظفه واسهی هر مناسبتی چیز بنویسه؟ اونم یلدا؛ آخه منو چه به یلدا آخه؟ من که کلن دوازده ماه سالو شب زندهدارم، فرق طول این شبا هم هیچ وقت درست حسابی به چشم نیومده – البته بعضی وقتا از این که پنج بعد از ظهر شب شده در حیرت میشم – بعدشم من که چندین ساله در این شب ِ بهخصوص نه آجیلشو خوردم نه انارشو نه هندونهشو، نه حتا حافظشو خوندم و نه حتا توی یه جمع دو نفره بودم؛ منو سننه؟ کلن قضیه این شده که آدم به خودش میگه خب که چی؟ خیلیای دیگهم میشناسم که به خودشون – یا حتا به کسی که بهشون تبریک گفته – همینو میگن. نمیدونم باید اینو به فال نیک گرفت یا نه؟
کلن من که فکر میکنم فلسفهی وجودی همهی این جشنا و عیدا و اینا همه در این بوده که آدم بتونه خودشو معنی کنه، در ارتباط و توسل به همچین پایگاههایی دلیلی برای وجود خودش بتراشه، و موقع تماس با این نوع مراسم از بودن خودش مطمئن بشه. من فکر میکنم آدما قدیما از فکر این که ممکنه نباشن خیلی میترسیدن، – کما اینکه هنوزم خیلیا این ترسو دارن – ولی توی زندگی امروز تا حدود زیادی این ترس مرتفع شده، اصلن بهنظر میرسه این شکل تفکر فراموش شده و توی لایههای عمیق ناخودآگاهمون دفن شده. ما توی دنیایی زندگی میکنیم که تمامی بده-بستانهاش روی محور خودآگاهی میچرخه و علل برگزاری این مراسم در این سطح خودآگاهی دیگه کارکرد نداره. حالا اون علت مرکزی همچین مراسمی ناپدید شده و فقط شکل بیرونیش باقی مونده؛ بهخاطر همین بعضی مواقع حتا خندهدار بهنظر میرسه، چون ما یک سری اعمالو به شکل طوطیواری انجام میدیم بدون اینکه بفهمیم این کاری که میکنیم یعنی چی.
از طرف دیگه آدم بعضیا رو میبینه که با یک شوق و ذوق وصفنشدنی این مناسکو انجام میدن و بعد با خودش فکر میکنه نکنه این خودآگاهییی که مدرنیته برامون به ارمغان آوردو – بدون قضاوت در مورد اینکه خوبه یا بده – یه جاهایی میذاریم تو گنجه درشم قفل میکنیم و دوباره برمیگردیم سراغ همون ناخودآگاهی مدفون، یا اینکه صرفن یه رشته اعمال وعادات رو بدون اینکه کلهمونو بهکار بگیریم تکرار میکنیم؟
یعنی ما هنوز برای کشف هویت فردی خودمون باید دست به دامن جمع بشیم؟ این حرفهایی که در مورد حفظ این سنتها زده میشه از تجاهل میآد یا یک میل واقعی برای برگزاریشون؟
و حالا سوالی که از همه مهم تره اینه که من الان که این شب – و همینطور خیلی مناسبتهای دیگه – اصلن برام مهم نیست خوشبختترم یا اگه واقعن یه احساس وابستگی نسبت به اینجور مراسم داشتم؟ یا بهشکل سادهتر اینکه این خودآگاهی مدرن به ما کمک کرده یا صدمه زده؟
.
.
.
پینوشت: این همون مزخرفی بود که میخواستم راجع به یلدا بنویسم و نمیاومد. یههو نفهمیدم چی شد که اومد!
۵ دیدگاه
اوا !!! بالاخره این صفحه باز شد !!!
تو خودتو نگران نکن ، خیلی های دیگه هم مثل تو هیچ حسی به این مراسم ندارن ، اما چون فکر میکنن بی هویتی میشه ، به روی خودشون نمیارن !!!
منم امشب از این شب عزیز فقط ترافیک تو خیابونشو درک کردم و به کارم نرسیدم !!!!!!!!!!!
آمدیم نظری نداشتیم تشریف بردیم یادداشت قبلش گذاشتیم که آمدیم تشریف نداشتید، ما هم نظری نگذاشتیم و رفتیم یادداشت گذاشتیم قبل از رفتن که آمدیم…
من کشورهای دیگر رو نمی دونم ولی در وطن عزیز ما هزار و یک جشن و یا مناسبت به عناوین مختلف وجود داره که تنها و تنها به یک دلیل ممکن است برگزار بشه و اون دلیل هم چیزی غیر از خوردن نیست… بله خوردن تنها لذت و تفریح ملت خوشگذران و تن پرور ایرانه… دوست عزیز، اگر شما در مجموع به تمامی مراسم و آئینهای ریز و درشت این سرزمین اعم از مذهبی و غیر مذهبی و یا جشن و عزاداری (عید نوروز، شب یلدا، چهارشنبه سوری، تاسوعا، عاشورا، ۲۸ ماه صفر، سفره های مخصوص بانوان که منسوب به ائمه است و غیره…) نگاه عمیقی داشته باشی متوجه این قضیه می شی که تمامی این مراسم عریض و طویل تنها برای لذت بردن از نعمات خداوند می باشد… لذا شما چرا به فلسفه وجودی شب یلدا می نگری؟ شما هم مثل بقیه انار، هندوانه و آجیل نوش جان کن و از زندگی لذت ببر…
تو خوبی؟؟
خدارو شکر !