مرد: خوش‌حالی؟

زن: یعنی چی؟

مرد: هیچی، خوش‌حالی؟

زن: واسه چی باید خوش‌حال باشم؟ …

مرد: هیچی، وا بده …

زن: وا؟ یعنی چی خب؟ بگو ببینم

مرد: ای بابا، هیچی، خوش‌حالی … خوش‌حالی … چیزی نیست کلن …

زن: مسخره کردی من‌و؟ من که می‌دونم یه منظوری داشتی …

مرد: چه منظوری داشتم؟ چه‌طور نفهمیدم خودم؟

زن: خیله‌خب، ول کن …

مرد: نه، بگو ببینم منظورم چی‌ه؟

زن: نمی‌دونم … اگه می‌دونستم که نمی‌پرسیدم …

مرد: ما که نفهمیدیم چن نفر تو این اتاق‌ن …

زن: یعنی چی؟

مرد: هیچی، خوش‌حالی؟

زن: دیوانه‌ رو ببین‌ا … چه‌ت‌ه خب؟

مرد: چیزی‌م‌ه؟

زن: گمون کنم

مرد: چیز دیگه نکنی جوون! …

زن: اصلن خدافظ … حال‌ت خوب نیست …

مرد: یعنی چه‌م می‌تونه باشه این وقت شب؟!…

زن: از خودت بپرس … همیشه مسخره بازی در می‌آری … خب حرف می‌خوای بزنی مث آدم بزن دیگه …

مرد: کی گفته می‌خوام حرف بزنم؟

زن: اصلن گه خوردم، بی‌خیال …

(مکث)

زن: خدافظ

مرد: خوش‌حالی؟

زن: نه، نیستم … دیوونه‌م کردی … اه …

مرد: آخه چرا؟

زن: زود باش خدافظی کن … یالا …

مرد: هیچ خدافظی ندارم بکنم …

زن: قطع می‌کنم …

مرد: پس خوش‌حالی!

زن: …

مرد: آفرین!

زن: می‌خوام برم …

مرد: آخه تو که جایی رو نداری بری … این وقت شب گرگ‌ا بهت حمله می‌کنن … چی شد؟ … حمله کردن؟ … نکردن؟ …گزینه‌ی الف و ب؟ … هیچ‌کدام؟… خب چی می‌گی؟ حرف حساب‌ت چی‌ه؟

زن: هیچ حرف حسابی ندارم

مرد: حرف کتاب چطور؟

زن: خدافظ

مرد: تو فهمیدی چن نفر تو این اتاق‌ن؟

زن: برو دکتر

مرد: چه‌طور مگه؟

زن: مریضی

مرد: یعنی چه‌م‌ه؟

زن: هیچی، دیوانه‌یی!

مرد: دیوانه نی‌م من که روم خانه به خانه (با صدای مختاباد)

زن: من رفتم … کار نداری؟ … الو … جواب نمی‌دی برم … چی‌کار کنم؟ … الو … باشه …

مرد: …

زن: …

مرد: … …

زن: … … …

مرد: …

زن: خدافظ

مرد: حوصله ندارم …

زن: خب چرا خدافظی نمی‌کنی؟

مرد: چون حوصله ندارم

زن: چی‌کار کنم حالا؟

مرد: سکوت

زن: تلفن پدیده‌ی مناسبی برای سکوت کردن نیست … خود شما فرمودین

مرد: آره، ولی اون‌موقع حوصله داشتم

زن: چی‌کار کنیم حوصله دار شی مثلن؟

مرد: سکوت

زن: پس من قطع می‌کنم تا صب با سکوت حال کن

مرد: هیچ حالی ندارم باهاش بکنم

زن: اه .. خسته‌م کردی

مرد: خسته نباشی جوون

زن: نه بابا، تو امشب یه چیزی‌ت می‌شه … چیزی زدی؟

مرد: آره، از کجا فهمیدی؟

زن: چی زدی؟

مرد: آخه روم نمی‌شه

زن: جدی چیزی زدی؟

مرد: شوخی دارم مگه باهات؟

زن: چی زدی خب؟

مرد: سخت‌ه

زن: ای درد … جون‌ت بالا بیاد خب

مرد: آخه خیلی اخلاقی نیست

زن: به …م‌م

مرد: نه بابا؟ …م داشتی و رو نمی‌کردی این همه سال بلا؟

زن: آره داشتم، اندازه‌ی کله‌ی بابات … می‌خوای؟

مرد: آخه توانایی‌ش‌و ندارم … وگرنه به جون یه دونه بچه‌م ـ که نمی‌خوام جونی بالا جون‌ش باشه ـ خیلی علاقه‌مند بودم … تا به حال علاقه‌مند بودی؟

زن: تا حالا جونی بالا جون‌ت بوده؟

مرد: سه شب

زن: چه سه شب؟

مرد: دوم ذی‌قعده، هژده عام‌الفیل …

زن: روان‌نژند‌و ببین‌ا … عام‌الفیل شب بود؟

مرد: آری … از قضا شب سختی هم بود … شب جالب و جامعی بود … خیلی هم عالی بود … امدره بر بالی بود!!! … می‌خندی؟

زن: چت‌ه خب روانی؟ چی کشیدی؟

مرد: عکس یه گل کوچولو که یه سنجاب روش نشسته مثلن! … می‌خندی؟

زن: آی خدا … باید بست‌ت به تخت … مضری برای جامعه

مرد: اولن که معتاد بیماره؛ مجرم نیست! دومن که کلی باعث خوش‌حالی‌ت شدم. سومن که … ا ِ … چی می‌خواستم بگم؟ … اه … یادم رفت … چی‌ می‌خواستم بگم؟

زن: من چه می‌دونم

مرد: خیلی مهم بود آخه

زن: حرف مهم‌م می‌زنی مگه تو؟

مرد: آری، همه‌ش حرف‌ای مهم می‌زنم، کی‌ه که قدر بدونه؟

زن: دشمن!

مرد: خدافظی

زن: وا؟

مرد: والا

زن: چی می‌گی؟

مرد: خدافظی می‌کنم

زن: دیوانه‌یی‌ا …

مرد: چن بار یه حرف‌و می‌زنی؟ یه بار گفتی فهمیدم، خلاقیت داشته باش یه کم …

زن: همین‌م که هستم، خیلی‌م عالی‌م …

مرد: امدره بر بالی‌م … آها یادم اومد

زن: چی‌و؟

مرد: سومن این که این امدره بر بالی قضیه داره … یه رفیقی داریم یه جمله که بهش بگی شروع می‌کنه واست مشاعره را می‌ندازه … بعد خودش یه سری قافیه ابداع می‌کنه بی‌ربط … کلن آخرش به جایی می‌رسه که فقط وزن و قافیه حفظ می‌شه، منتها خزعبل مطلق … خودش‌م چنان خنده‌های سرخوشانه‌یی سر می‌ده که انگار به خر تی‌تاپ دادی … این امدره بر بالی هم از سروده‌های استاده

زن: می‌دونستم

مرد: چی‌و؟

زن: گفته بودی قبلن

مرد: نه بابا؟

زن: بله! یه فکری به حال خودت بکن

مرد: سه فکری به حال خودم می‌کنم

زن: کار نداری دیگه؟

مرد: خوش‌حالی؟

زن: آره، خوش‌حال‌م … خدافظ

مرد: خوش‌حال باش

زن: باشه باشه

مرد: فظ

زن: راستی امروز ولنتاین بود

مرد: به ما چه؟

زن: هیچی، گفتم واسه دوس دخترت کادو بگیری

مرد: اگه حسن نیت داشتی که زودترش می‌گفتی … تازه‌ش‌م، من سپندارمذگان می‌گیرم مثلن!

زن: آفرین

مرد: نگیرم

زن: به …م‌م

مرد: آفرین … پس ما رفتیم … فظی

زن: آدم باش!

مرد: فردا

زن: خدافظ

مرد: بای بای

    ۱۱ دیدگاه

  1. ۲۱ بهمن ۸۷ - ۲:۴۴ ب.ظ - #

  2. ۲۲ بهمن ۸۷ - ۱:۴۰ ق.ظ - #

    بد جور پایه ی این پست ت بودم. خوب بود

  3. لازاروس
    ۲۳ بهمن ۸۷ - ۴:۳۲ ق.ظ - #

    عزیز یه کادو میگرفتی واسش ،این همه چونه نمیزدی.والا!

  4. ۲۸ بهمن ۸۷ - ۱۲:۰۱ ب.ظ - #

    به به، بیچاره زن و در عین حال بیچاره مرد.

  5. hani
    ۳۰ بهمن ۸۷ - ۶:۱۱ ب.ظ - #

    پست جدید میخواهیم

  6. ۰۷ اسفند ۸۷ - ۱:۳۰ ب.ظ - #

    خوشحالی؟

  7. ۱۱ اسفند ۸۷ - ۲:۱۷ ب.ظ - #

    سلام اشکان جان!
    نامهاکبر رادی است به نصرالله قادری قادری اگر دوست داشتی بخوان:
    http://salmanbahonar.blogfa.com/post-49.aspx

  8. Anonymous
    ۰۱ اردیبهشت ۸۸ - ۳:۴۳ ب.ظ - #

    سلام
    یکی از دوستانی که تجدید بیعت با وی میمون بود بدجوری دلش برای شما و مطلب جدید تنگ شده… به جا آوردید؟ نامهربانی تا به کی!!!…

  9. Anonymous
    ۰۱ اردیبهشت ۸۸ - ۴:۳۷ ب.ظ - #

    salam baba veblag koshfiha bain veb be man ham sar bzan namarddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddddd. aliganjehi

  10. Anonymous
    ۱۲ اردیبهشت ۸۸ - ۴:۵۵ ب.ظ - #

    سلام
    همان دوستی که تجدید بیعت با وی میمون بود عرض کرد:
    مدتها پیش که به facebook ملحق شده بودم حضرت عالی را invite کردم، اگر confirm می کردید بسیار خوشحال می شدم… اما اینکه چرا این اتفاق نیفتاده، الله و اعلم…
    توجه داشته باشید ایشان شما را invite کردند… add نکردند…
    واقعا تجدید بیعت با ایشان میمون بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

  11. pete pis
    ۲۴ اردیبهشت ۸۸ - ۷:۱۴ ق.ظ - #

    khosh hali? damaghet chera bozorge? naaf dari?Agha in morabaast

فرستادن ديدگاه