مدت زیادیست که این وبگاه راه افتاده ولی هنوز نوشتهی تازهای در آن فرستاده نشده. مقدار زیادیش مربوط به تنبلی شخصی بود و مقداری هم فقدان دل و دماغ!
واقعن این روزها دنبال هر بهانهای که میگردم برای شادی – یا حتا تظاهر به آن – بیشتر مایوس میشم. کاش مجالی بود که از این پچپچههای هرروزه، این سیاستزدهگی ناگزیری که ناخواسته خفتمان را چسبیده رها بشم. کاش میشد مدت نامحدودی به هیچچیز فکر نمیکردم … به هیچ چیز! کاش اینقدر اخباری که اصلن و اصولن نباید به من ربطی پیدا میکرد نمیشنیدم.
دوست من…
این مسئله ای است که ناخودآگاه همه مون رو درگیر خودش می کنه… چون مربوط به ما میشه… اما این روزا فقط به این فکر کن که مدت دو هفته هم که شده از کشور خارج می شی و با یه سری اتفاق جدید و آدمهای جدید روبرو می شی و این خودش یه حسنه… گرچه کشورهای اروپای شرقی هم خیلی آنچنانی نیستن ولی همینکه به یک جای جدید سفر می کنی کلی هیجان انگیزه… اگه جای ما بودی چی کار می کردی؟ تازه از کشور نازنینی مثل فرانسه برگشتیم که با این معضل روبرو شدیم و هر چی خوشی کردیم از دلمون در اومد… اما با تمام این حرفها بگذرد این هم… اون کشورهایی هم که امروز در کمال راحتی و آسایش هستن کلی خون بها دادن تا به اینجا رسیدن و ما هم اگر بخواهیم به اونجاها برسیم باید تاوان سنگینی بدیم…
خبر سفرتونو از سایت ایران تئاتر خوندم و کلی ذوق کردم… امیدوارم بهتون خوش بگذره … با این توصیه که نسبت به جایی که دارین سفر می کنین خیلی دید مثبتی نداشته باشین…
و در خاتمه دلم خیلی برات تنگ شده ولی از اونجایی که خیلی نامردی بحثو کوتاه می کنم و دیگه چیزی نمی گم… اما نه مثل اینکه باید یه چیزی رو بگم: چه حیف که دیگه نمی تونم به صورت ناشناس پیغام بذارم… مجبورم کردی شناسنامه مو بریزم بیرون…
نمایش رزم رستم
کارگردان فاطمه سوزنگر
بازیگردانان:
نیلوفر رفیعی، بهرام بهبهانی، مرضیه سرمشقی، الهام فتاحی، محمد بابایی.
اجرا شده در فستیوال تئاتر کاغذی فرانسه، ۲۰۰۹٫
اجرای ویژه:
شنبه ۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۳۰: ۷ بعد از ظهر.
مکان: خیابان کارگر جنوبی، میدان قزوین، خیابان قزوین ( سمت راست، به طرف سه راه آذری)، روبروی مخصوص، خیابان شهید مرادی، فرهنگسرای نوجوان.
سلام
چگونه یی؟ خوشحالی؟
تحویل نمی گیری دیگه. از کنارت رد می شیم صدات می کنیم نمی بینی. چیکاره یی این روزا؟ نمایش روحوضی؟ خبر کن هر وقت وقتش رسید.
ببینیمت توُ این شهرِ کوفتی.
لینکت کردم.
چاکریم کلاً.
یاعلی
۴ دیدگاه
دوست من…
این مسئله ای است که ناخودآگاه همه مون رو درگیر خودش می کنه… چون مربوط به ما میشه… اما این روزا فقط به این فکر کن که مدت دو هفته هم که شده از کشور خارج می شی و با یه سری اتفاق جدید و آدمهای جدید روبرو می شی و این خودش یه حسنه… گرچه کشورهای اروپای شرقی هم خیلی آنچنانی نیستن ولی همینکه به یک جای جدید سفر می کنی کلی هیجان انگیزه… اگه جای ما بودی چی کار می کردی؟ تازه از کشور نازنینی مثل فرانسه برگشتیم که با این معضل روبرو شدیم و هر چی خوشی کردیم از دلمون در اومد… اما با تمام این حرفها بگذرد این هم… اون کشورهایی هم که امروز در کمال راحتی و آسایش هستن کلی خون بها دادن تا به اینجا رسیدن و ما هم اگر بخواهیم به اونجاها برسیم باید تاوان سنگینی بدیم…
خبر سفرتونو از سایت ایران تئاتر خوندم و کلی ذوق کردم… امیدوارم بهتون خوش بگذره … با این توصیه که نسبت به جایی که دارین سفر می کنین خیلی دید مثبتی نداشته باشین…
و در خاتمه دلم خیلی برات تنگ شده ولی از اونجایی که خیلی نامردی بحثو کوتاه می کنم و دیگه چیزی نمی گم… اما نه مثل اینکه باید یه چیزی رو بگم: چه حیف که دیگه نمی تونم به صورت ناشناس پیغام بذارم… مجبورم کردی شناسنامه مو بریزم بیرون…
استغفرالله ربی و …
من که دیدگاهمو نوشتم پس چرا درج نمی شه؟
نمایش رزم رستم
کارگردان فاطمه سوزنگر
بازیگردانان:
نیلوفر رفیعی، بهرام بهبهانی، مرضیه سرمشقی، الهام فتاحی، محمد بابایی.
اجرا شده در فستیوال تئاتر کاغذی فرانسه، ۲۰۰۹٫
اجرای ویژه:
شنبه ۶ تیر ۱۳۸۸، ساعت ۳۰: ۷ بعد از ظهر.
مکان: خیابان کارگر جنوبی، میدان قزوین، خیابان قزوین ( سمت راست، به طرف سه راه آذری)، روبروی مخصوص، خیابان شهید مرادی، فرهنگسرای نوجوان.
سلام
چگونه یی؟ خوشحالی؟
تحویل نمی گیری دیگه. از کنارت رد می شیم صدات می کنیم نمی بینی. چیکاره یی این روزا؟ نمایش روحوضی؟ خبر کن هر وقت وقتش رسید.
ببینیمت توُ این شهرِ کوفتی.
لینکت کردم.
چاکریم کلاً.
یاعلی